تبليغاتX
ای به شهر ری مزارت رشک جنات النعیم....
 

خبر نامه

از اون جایی که دوستان مسئول به وظایف خودشون درست عمل نیمکنن باید 2تا مطلب رو به اطلاعتون برسونم

اول اینکه حضورتون عارضم که آقای رامین حسین نژاد تو بهمن ماه به جرگه ی متاهلین پیوستن و خانومشون هم از هم کلاسیاشون هستن که ساکن شهر قزوین هستن

طبق آخرین اخبار هم رامین تو راه تبریز قزوین داره زندگی میکنه!!!!!

و خبر دوم اینکه آقای قاسم اسماعیلی هم 11 فروردین متاهل شدن!!!

ایشون با همکلاسیه اهل مازندرانشون ازدواج کردن!!

خدا اشالله به جفتشون صبر بده......

یا حق


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


طبیب نامه...

اومدم یه مطلبی بذارم هرچی فک کردم از چی بگم و از چی بنویسم به نتیجه ای نرسیدم که چی بگم

از حالو هوای دانشگاه و در س مشق بگم

از اوضاع احوال زندگی متاهلی بگم

از روزهای پر مشغله و تکراری بگم

از شرایط نامساعد اقتصادی بگم

یا از حضور مردم پای صندوق رای....

همش رو فقط تو یه جمله خلاصه میکنم که از حوصله خارج نشم

که ای خواجه درد هست ولی کن طبیب نیست...

 


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت


عقد نامه

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد

 

اکسیر عشق بر مسم افتادو زر شدم

 

گفتم بیام یه توضیحای بدم که کسی دلخور نشه از بی خبری!

اگر خدا مدد کنه ما قراره عید غدیر مراسمه عقدمون برگزار بشه

ولی به ۲ دلیل نه آدرس میدم نه کسی رو دعوت میکنم

اولا این که مراسم عقد تقریبا مراسم خصوصیه که حتی فامیلای یه خورده دورتر رو هم دعوت نمیکنن و به خاله و عمو و عمه و دایی بسنده میکنن

ثانیا خرج مراسمم با ما نیست که بخوایم همه رو دعوت کنیم

ولی از الان قول عروسی رو میدم

و قول هم میدم که نپیچونم

ولی همه میدونن که به قول بچه هیاتیا نمیشه اعتماد کرد!!!


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت


عشق عليه السلام

جنات و تجری من تحت النهار خالدین فیها....


آسمان رشک برد بهر زمینی که در او


دو نفر یک دو نفس


بهر خدا بنشینند...


تعبیر زیبای عشق...


با تو ،بودن معنا گرفت


و با تو تا بی کران عشق پرواز


میسرگردید


اینک خلوت سجده گاهم ثمره گرفت


و نام تو مایه آرامش جانم شد


مقدمت مبارک


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در جمعه هشتم مهر 1390 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت



بعد از 8 ماه زحمت و بی خوابی به ارزوم رسیدم....

 

سلام دانشگاه تهران

 




در پناه حق


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


بازگشت

در بهاریم و برگ ریزان است


سخن از رفتن عزیزان است


برگ سبز بهار گلگون است


دلمان را مگومگو خون است

  

انا لله و انا الیه راجعون 

از اوییم و به سوی او بازمیگردیم.

 

 

سالها بود که منتظر و دلتنگ بود....

دلتنگ دیدار پسر....

از وقتی عمو شهید شد مادربزرگ یک لحظه هم از یاد او غافل نبود و آرزوی دیدار پسر را در دل می پروراند و اینک.... 

مادربزرگ به آرزوی خود رسید و به دیدار پسر شتافت.

خدایش بیامرزد.... 

 

در تمام رنج هایی که میبریم صبر اوج احترام به حکمت خداوند است.....


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


عیدانه محیا شد....تا باد چنین بادا....

سلام

سال که نو میشه باید ماهم نو بشیم

افکارمون،عقایدمون،منشمون،رفتارمون....

من خیلی کوچیک تر از اونم که بخوام به کسی عیدی بدم ولی حاصل زحمات میاد و وحید رو من به شما عیدی میدم

مطمئنم که خیلی عیدی خوبی البته برا بچه هایی که تهرانن بیشتر

جمعه دو هفته قبل خدمت آ.بحرینی بودیم برا راه انداختن یه سیر مطالعاتی...

ایشون پیشنهاد دادن که به صورت یک پارچه با قم شما هم کتاب آزادی معنوی رو بخونید

از بخت خوش ما محسن علی پور که تهران تنها مونده بودم با ما همراه شد...

حالا خبر اینه....

قراره صبحای جمعه ساعت 8:30 جلسه سیر مطالعاتی برگزار بشه

1-مکانش حرم عبدالعظیمه(شاه نداره چون ما بچه های شهر ری از شاه بودن سید الکریم متنفریم)

2-کتاب ازادی معنوی شهید مطهری و جلسه اول 90/1/18 ساعت 8:30

3-قراره تو جلسه اول 5 فصل اول مطالعه و بحث بشه

4-زمان و مکان جلسه قابل تغییره البته با رای اکثریت(یعنی کسایی که با زمان و مکان مشکل دلرن اگر بیان میتونن تغییرش بدن البته جلسه اول با روند فوق برگزار میشه)

5-شرکت برای عموم آزاده به شرط مطالعه کتاب

سال نوتون مبارک و پر از پیروزی...

یا حق


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت


کور کور تا کنکور...

چند روز بیشتر تا کنکور نمونده...

هنورم شاید یقین نداشته باشم که کنکور راه خوبی بود برا رسیدن...

اما هرچی بود و هرچی گذشت...

ما وظیفمون رو انجم دادیم...

نتیجه رو حق تعالی مشخص میکنه

یا حق


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


عشق (ع)...



آرند که واعظی سخنور     بر مجلس وعظ، سایه گستر


از دفتر عشق نکته می راند     و افسانه ی عاشقی همی خواند


خر گم شده ای بر او گذر کرد     وز گم شده ی خودش خبر کرد


زد بانگ که کیست حاضر امروز     کز عشق نبوده خاطر افروز


نی محنت عشق دیده هرگز     نی جور بتان کشیده هرگز


برخاست ز جای، ساده مردی     هرگز ز دلش نزاده دردی


کان کس منم ای ستوده دهر     کز عشق نبوده هرگزم بهر


خر گم شده را بخواند کای یار     اینک خر تو، بیار افسار



((لیلی و مجنون))


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در پنجشنبه سی ام دی 1389 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت


هیات برای محرم!

سلام.... جلسه هیات حب الحسین امشب راس ساعت 9.... موضوع:محرم... پیام بچه های هیات که به دستم رسید انگار بغض گلومو فشار میداد... بازم حال و هوای دانشگاه داشت دیونم میکرد... بازم غربت مکتب الشهدا اذیتم میکرد... همه خاطرات جلسات مکتب اومد جلوی چشم... آخه بچه ها امشب جلسه گذاشته بودن... حالو هوای جلسه مثل همیشه سنگین نبود... نگاهای بچه ها مثل همیشه با هم قهر نبود... دلای بچه ها مثل همیشه از هم دور نبود... و فکرای بچه ها مثل همیشه مثل زمین و آسمون نبود... جلسه شروع شد.... صحبت اول:میخوایم در باره برنامه محرم صحبت کنیم.... تمام حاشیه ها تموم شد... و تمام حرفها یکی شد... چقدر فرقه بین دوتا هیات.... کاشکی تموم جلسات مکتب الشهدا هم همین جوری بود.... یا حق...


 

نوشته شده توسط میثم کرمی در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت